هفت و نیم خوابیدم از دلتنگی ات

و تویی که چند روز منتظر بودم ببینمت حتی شب قبل مسافرت نشد ببینمت

حالا هم که اومدی نشد ببینمت حتی پنج دقیقه

اصلا دیگه نه صبح نه عصر بهت نمی‌گم بیا ببینمت

پنج شنبه ها هم که سرکاری پس اونم نمی‌گم

مستقیم میام میرم باشگاه

الان چهار روزه باشگاه نرفتم

منی که هفت و نیم خوابیدم ۱۱ و نیم بیدار شدم الان تا صبح چه غلطی کنم

اینقدر دلتنگ بودم در حد مرگ نپرسیدی حتی چت بود هفت و نیم خوابیدی

زیادی شورش را درآورده بودم

همیشه زیاده روی میکنم زیادی شور یه چیز را در میارم کاش بتونم باز بخوابم

دیگه نباید به چشمات نگاه کنم که عاشق تر شم که دلتنگ تر شم نباید هزار تا پیام بدم که عاشق تر شم دلتنگ تر شم

دلتنگ نباش رفیق