21 آبان
امروز تا پاشدم پیام دادم کاش میدیدمت
امروز تا پاشدم پیام دادم کاش میدیدمت
هفت و نیم خوابیدم از دلتنگی ات
و تویی که چند روز منتظر بودم ببینمت حتی شب قبل مسافرت نشد ببینمت
حالا هم که اومدی نشد ببینمت حتی پنج دقیقه
اصلا دیگه نه صبح نه عصر بهت نمیگم بیا ببینمت
پنج شنبه ها هم که سرکاری پس اونم نمیگم
مستقیم میام میرم باشگاه
الان چهار روزه باشگاه نرفتم
منی که هفت و نیم خوابیدم ۱۱ و نیم بیدار شدم الان تا صبح چه غلطی کنم
اینقدر دلتنگ بودم در حد مرگ نپرسیدی حتی چت بود هفت و نیم خوابیدی
زیادی شورش را درآورده بودم
همیشه زیاده روی میکنم زیادی شور یه چیز را در میارم کاش بتونم باز بخوابم
دیگه نباید به چشمات نگاه کنم که عاشق تر شم که دلتنگ تر شم نباید هزار تا پیام بدم که عاشق تر شم دلتنگ تر شم
دلتنگ نباش رفیق
همون دفعه دومی که باهاش رفته بودم بیرون یا شاید دفعه سوم زنگ زد به یه همکاراش خیلی راحت بود یه بار دیگه فیلم نشون داد از یه همکاراش داشت جلوش میرقصید اونم وایساده فیلم گرفته دیروز دوباره یکی اومده میرقصه اینم فیلم میگیره خب همون موقع چرا نفهمیدی مگه کور بودی این ادم اینطوریه برای من این کار بی بند و باری حساب میشه
برای اون نه برای اون نه تنها کار بدی نیست تازه کلی هم تو ذهنش توجیه داره. چند بار بهش گفتم اما باز کار خودش را میکنه دیروز که دیدم رفته نصف غذا را داده به ن خب اون خودش غذا اورده تو چرا انیجوری با همکارا باید صمیمی بشی اصلا عشقم از صد درد صد اومد افتاد روی ۲۰ درصد قبلش هم که با پ همش لاس میزدن و دیروز هم همینطور