جامانده اربعین کوی یار

اکنون نفس به تیزی شمشیر گشته است ، از هرچه زندگی است دلم سیر گشته است

همه دارند به پا بوسی تو می آیند

طبق معمول من بی سر و پا جاماندم

در این مکان که پناه تمام عالم هست

فقط برای من رو سیاه جا کم هست ؟

ﺟﺎ ﺗﻨﮓ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﻣﺎ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺍﯾﻢ؟
ﺑﺎﺷﺪ ﺣﺴﯿﻦ ...
ﮐﺮﺏ ﻭﺑﻼ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺑﻬﺎ ...
ﺑﺪﻫﺎ ﺑﮕﻮ ﮐﻪ ﻋﻘﺪﻩ ی ﺩﻝ ﺑﺎ که ﻭﺍ کنند ...؟

جا مانده ایم و شرح دل ما خجالت است
زائر شدن، پیاده یقینا سعادت است

 

http://hw8.asset.lenzor.com/lp/4325276-3570-l.jpg

امام زمان از این ناراحتم کم با تو بودم باید زود تر تو رو پیدا می کردم

ازت مچکرم دیوونت ام من

از این که پا تو زندگیم گذاشتی از این که پا به پام همیشه موندی

ازت ممنونم ای تنهای عاشق که یادم داد دستات و بگیرم

اجازه دادی با تو هم نشین شم تو جون دادی به این احساس بی رحم

http://texpic.ir/wp-content/uploads/2015/03/fekr-kardan-be-bazi-ha-asliiiii.jpg

غمگین ترین غرق گناه

http://www.madarclub.com/Images/UserFiles/5199/images/13efa897-2841-48c3-94e3-452277241e92_580_400.jpg

خدایا شرمنده ام...

به خدا گفتم بیا دنیا رو قسمت کنیم
اسمون واسه من ابراش مال تو
دریا مال من موج هاش مال تو
ماه برای من خورشید برای تو.
خدا خندیدو گفت
توبندگی کن همه ی دنیا مال تو ...من هم مال تو

 

http://jazzaab.ir/upload/1/0.714399001309636707_jazzaab_ir.jpg

so sry

از بار گناهم تو کنی گریه و من

قدر نشناسم و در غیبتِ تو خندانم

سالها منتظری تا که من آماده شوم

گرهِ کورِ ظهورِ تو منم میدانم



"دينداري"، "دردمندي" و "بي دردي" (از دو مهدي (عج) سخن مي گوييم)

"دينداري"، "دردمندي" و "بي دردي"
(از دو مهدي (عج) سخن مي گوييم)

 

برای دانلود کلیک کنید

 

 http://fc02.deviantart.net/fs51/i/2009/332/0/0/ayatollah_Bahjat_Rzw_by_islamicwallpers.jpg

یابن الحسن باز آمدم بگذر ز من باز آمدم...

u7x_untitledبل.png

 

رفتم _پشیمان آمدم

0l9r_1299103-4113-l.jpg

 

احساس حضور خدا در همه حال  همه مسائل را حل می کند !





صدور هیچ گذرنامه و ویزایی لازم نیست وقتی به خدا “پناهنده” می شوید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قبل رفتن به جهنم این دیالوگ را خواهم گفت :  خدایا ببخش که ناامیدت کردم …

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مهربانم، عالم از توست.... غریبانه چرا می گردی؟

http://upload7.ir/images/63808587322478228249.jpg



مهدی جان، دلمرده ام قبول!
اما تو که مقتدای مسیحی،
یک جمعه هم بیا زیارت اهل قبور…



http://www.mihanday.ir/wp-content/uploads/2013/05/%D8%BA%D9%85%D9%86%D8%A7%DA%A9.jpg


بخوني ضرر نداره !

تن من زندان است

و منم زندانی

مانده ام در دل ِ این کالبد نفسانی

عشق در دام هوس

روح حبس الابد بند قفس

آدمی زندان است

و من آن مانده به خواب

تشنه جرعه ای از صافی ناب

در تکاپوی خیال لب آب

در فراسوی سراب

مانده ام در مرداب

آرزوها ، همه ام نقش بر آب

آدمی زندان است

و من آن خسته ی راه

مانده ام در تک این تنگ سیاه

نه به راه پیش رفتن باز است

راه برگشت تباه

غرقه ام غرق گناه

نه کسی می خواهد که خبر گیرد از این چشم به راه

نه کسی می آید به ملاقاتی اعدامی زندان گناه

در شگفتم من از این بند و قفس

محکمه، حاکم و محکوم خودم هستم و بس

از چه باشم غمگین ؟

از چه ام دل چرکین ؟

از خدا ؟

یا که از این پیکره ی ننگ از این کوه گناه ؟

من بنایش کردم

بر کویر شهوت

و نهادم برهم ، آجر آجر نفرت

برج و بارویش آه

پی اش از جور و جفا

و جلایش دادم

به فریب ، به ریا

ننگم باد ، آری آری همین است سزا

اندرین منزل پست

یاد می آورم از روز الست

یاد جام باده و بنده مست

که نمک خورد ، دریغا که نمکدان بشکست

و چنین گفت با بوم تعهد نقاش

که تو ای نقش ، امین غم عشق من باش

آسمان بار امانت نتوانست کشید

شانه خم کرد ، وجودش لرزید

من دردانه ی بد مست تعهد کردم

که بپایم عهدم

با همه جان و تنم

با همه سلول های بدنم

ولی اکنون . . .

زندانی سلول تنم

ای صد افسوس که دردانه هستی به دمی مستی باخت

و سمند ابلیس بر دل گیتی تاخت

و شگفتا که دو گندم دو جهان فاصله ساخت

شرمم باد . . .

و چه سود از غم این یاد ، که بودم بر باد

کاش در کرنش هستی نمی گنجیدم

کاش با جام می عشق نمی رقصیدم

تا که در ملعبه لهو و لعب

اهرمن وار خدا می دیدم

شرمم باد . . .

و زمین شرمش باد

که زخاک بدنش چون من زاد

شرمم باد . . .

که از آن نقش برازنده چون هور

وزان خاکی مسرور

به جز روزنکی نور

دگر باقی نیست

روزن نور شده همدم این فکری مخمور

دریغا که دگر ساقی نیست

همه یارم شده این روزنک نور

نمی دانم چیست ؟

من نمی دانم کیست ؟

سالها خواجه در بار من است

قدر عمری است که غم خوار من است

من نمی دانم چیست

من نمی دانم کیست

شاید آن شبنم عشقی است که در گِل داشتم

چه بسا بذر امیدی است که در دل کاشتم

شایدم حرمت آن تکه نانی است

که در کودکیم ، از زمین برداشتم

من نمی دانم چیست

من نمی دانم کیست

شاید آن دل دل قلب نگران پدر است

یا تجلی دعای مادر در نماز سحر است

من نمی دانم چیست

من نمی دانم کیست

در گذر از آن نور

گوئیا ابر بهار ، بر کویر دل من می بارد

ودر این خشک ترین خاک خدا

بذر امید رهایی در دلم می کارد

در تکاپوی فرار از دام ها

خسته از زنجیر ها

ناگهان حنجره ام می شکفد ، با تمام دل خود می گویم:

بار پروردگارا ببخشای مرا

و چه زود

نوری از جنس وجود

در دلم می تابد

همه جا نور است نور

همه جا شادی و شور

روزن نور دگر روزن نیست

شده دریای سرور

نه دگر زنجیری است

نه دگر از قفس و بند و تباهی خبری است

درب زندان باز است

و دلم از غم تنهایی شب های مه آلود تهی است

چون طنینی از عشق بر دلم می بارد

همه ابعاد زمان در نظرم می آید

یاد آن روز نخست

او مرا می خواند

با صدایی آشنا

او سخن می گوید

و تو ای بنده ما ، و تو ای خسته راه ، باز هم سوی من آی

گر هزاران بار عهد با خدایت بستی

ور هزارو یکبار عهد خود بشکستی

غم به دل راه مده ، که ز غم ها رستی

خجل از کردارم

با خدا می گویم

منم آن غرق گناه

با چه رویی به درت روی آرم

باز هم می گوید:

و تو ای بنده ما ، و تو ای غرق گناه ، و تو افتاده به چاه

و تو ای خسته ی راه ، باز هم سوی من آی

و تو دردانه من

از چه ای دل چرکین ؟

نی نباشی غمگین

غیر من ریز و درشت گنه بنده چه کس می داند ؟

من نپوشانم عیب چه کسی پوشاند ؟

و تو ای کودک بازی گوشم

در نخستین افسوس

چشم بر هر گنهت پوشیدم

به جلال و جبروتم که تو را بخشیدم

دگر از درد و غم بند مترس ، چون باد باش

از سکون و سکن و سکته گذر ، فریاد باش

شیشه غم بشکن ، جام مبارک باد باش

بنده عشق بمان

از دو جهان آزاد باش 

حضور تو پیداست. . . . من غایبم! آیا امید ظهوری هست مولای من؟؟؟


جمعهــــ به جمعهـــــ شــاید ،

آن هم شــاید ، نبودنت حـــــس شــود

آن هــــم منتـــش بر ســـــر بغضــهای غـــروب جــمعه هاستــــ

راســـــتی آقـــای من ،

آمــدی بیدارمـــان کن ... 

.

.

.



ادامه مطلب رو خواستي ببين ;جالبه

ادامه نوشته

انشالله وقتی در کافه محشر پروردگار بگوید: چه داشتی؟ حسین (ع) سر بلند کند و بگوید: حساب شد...مهمان من


تو ببخشا که اگر

صورت ما نیلی نیست ،

پلک سالم داریم

بازو و پهلوی ما بی درد است

لیک چشمانمان اگر از بهر شما گریان نشود

آخرین مرحله ی نامردی است ...


خوشبختی، همان لحظه ای است که  احساس می کنی خدا در کنارت حضور دارد  و تو به احترامش از گناه فاصله می




گفتم که به پیری رسم و توبه کنم

آنقدر جوان مرد و یکی پیر نشد

وفا ندیده ای از من قبول اما خوب خودت به رحمت شاهانه عادتم دادی…


 

 

منی که مایه ننگم به حد رسوایی


چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی ؟


چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم


عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی


...


فرض کن حضرت مهدی(عج)به تو ظاهر گردد

ظاهرت هست چنانیکه خجالت نکشی؟

باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟

خانه ات لایق او هست که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببری؟

پول بی شبهه و سالم ز همه داراییت

داری آنقدر که یک هدیه برایش بخری؟

حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟

با چنین شرط که در حافظه دستی نبری!

واقفی بر عمل خویش تو بیش از دگران

می توان گفت تو را شیعه اثنی عشری؟!!!

...


دعا پشت دعا براي آمدنت


گناه پشت گناه براي نيامدنت


دل درگير ميان اين دوانتخاب کدام آخر؟


آمدنت يا نيامدنت!

....پستي براي خدا....







ازطرف اونی که




 تنهاست




 تنها 




اومده




 تنها




 میره







تنها
ش میزارن








تنها نمیزاره









 تنها








 1 آرزو داره اونم اینه که تو






 تنها
ش





نذاری…

دانلود سخنرانی جدید استاد رائفی پور





با موضوع: امام زمان (عج)


يه سخنراني خيلي خوب از آقاي رائفي پور


اگه خواستيد دي ال كنيد


بد ني3 آدم 1كم به خودش بياد  بعضي وقتها...


با تشكر از سايت yasdl.com


دانلود


16مگ بيشتر ني3




"


هر آنکس کار با مولا ندارد /   یقینا بهره از معنی ندارد

بغیر از آتش سوزان دوزخ / مقامی روز وانفسا ندارد 

GOOD NIGHT:D !;) ;))


شبي از شب ها


تو به من گفتي كه ;شب باش


من كه شب بودم شب هستم و شب خواهم بود 



به اميدي كه تو فانوس شب من باشي



...



يوسف از ظلم زليخا مدتي زندان برفت


مهدي از اعمال ما حبس ابد گرديده است



:(...




تمام راه ظهور تو با گنه بستم

 دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم


دعا براي تو بازيست راست مي گويم

كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست
 براي آمدن اين جمعه هم مهيّا نيست


چه انتظار عجيبي !



چه انتظار عجيبي !




تو بين منتظران هم عزيز من چه غريبي!

عجيبتر كه چه آسان نبودنت شده عادت !

چه بي خيال نشستيم !

نه كوششي نه وفائي.

فقط نشسته و گفتيم:

خداكند كه بيائي ...