به یاد قدیم !

با این که شبکه های اجتماعی اومده و دیگه عصر وبلاگ گذشته اما وبلاگم هم خوبه !
امروز که دست به کیبورد شدم و اومدم کلی خاطره هام تازه شد !
مثل یه دفتری که هیچ وقت گم نمیشه ...

با این که شبکه های اجتماعی اومده و دیگه عصر وبلاگ گذشته اما وبلاگم هم خوبه !
امروز که دست به کیبورد شدم و اومدم کلی خاطره هام تازه شد !
مثل یه دفتری که هیچ وقت گم نمیشه ...
بگذار همه ی زندگی ام گره ی کور بخورد
دستهای “تــــــــــو” که باشد ملالی نیست…
با نگاه “تـــــــــــو”
گره از همه چیز باز میشود
حتی از دل گره خورده من!


سر سری رد شو و زندگی کن
دقّت دق ات مــــی دهـــــد …

گاهی گمان نمیکنی ولی خوب میشود
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهی بساط عیش خودش جور میشود
گاهی دگر تهیه بدستور میشود
گه جور میشود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو میشود
گاهی برای خنده دلم تنگ میشود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ میشود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ میشود
گاهی نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصتمان دیر میشود
کاری ندارم کجایی چه میکنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر میشود...


سیگاری روشن میکنم و به خاموش بودنم فکر میکنم
کام عمیق همراه آهی کوتاه…
بیرون میدم دودش رو کمرنگ میشه…
مثل خودم . . .
نفسم میگیره از زندگی اجباری…
هنوز از همون بهمنی میکشم که بابام روشنش کرد ، ولی اونم از آینده خبری نداشت پس دمش گرم

شازده کوچولو پرسید :
از کجا بفهمم وابسته شدم ؟
روباه جواب داد :
تا وقتی هست ، نمی فهمی . . .

نیــازی بـه انتــقام نیـست
فـقط مـنتظر بـمان
آنـها کـه آزارت مـی دهند
سرانـجام بـه خـود آسیـب مـی زنند
و اگـر بـخت یار شود
خــداوند اجـازه مـی دهد تماشاگرشان باشــی...


آن گاه که در آغوش تـــــو بود . . . فرشتـــه اش میخواندے
حــــــــــالا که در آغوش دیگریست . . . فـــــــــاحشہِ ؟

بیشتر از هرکسی … خودت را دوست داشته باش!
جوری که هر کجا نشسته ای … هر جا که می روی ….
در هر کاری که میکنی … “خــــــــودت ” حضور داشته باشد ،
یــــک حضــــــــــور بـــی ماننـــد …
اما خالــــــی از تکبــــر ، حسادت ، ریــــــا …
باور کن تا عاشق خودت نباشی ….
عاشق هیچ کس نمیتوانی بشوی ….
و هیچ کس هم ..(!)… عاشقت نمیشود !
امشب ؛
هنگام خوابیدن با خود قدری فکر کنیم …
امروز چه کرده ایم
که فردا لایق زنده ماندن باشیم …





برای موفق شدن در یک زمینه ،
تلاشی شدید به مدت کوتاه مدت کافی نیست ،
برعکس بایستی خود را وادار نمود تا در این تلاش پشتکار داشت

اكثر دانه ها هرگز رشد نمي كنند
پس اگر واقعا مي خواهيد چيزي اتفاق بيفته بهتره بيش از يكبار تلاش كنيد

دانستن كافي نيست بايد عمل كرد...
عمل كردن كليدي مهم براي رسيدن به موفقيت است

وقتی خیلی دیره
که
تازه می فهمی اونی که
از همه ساکت تر بود بیشتر از همه دوستت داشت
ولی تو حواست به شیرین زبونی یه عشق دروغی بوده

وقتی شادی انقدر آدم میاد پیشت
که واسه تقسیم شادیهات با آدمهایی که بهشون میگی ( دوست ) شادی کم میاری .....
اما وقتی یه ذره غصه میشینه تو دلت با یه چشم بهم زدن دورت از اون آدما خالی میشه
مجبوری غصتو فقط با خودت تقسیم کنی.
واسه همینه که غصه ها هر چقدرم که کم باشن بازم خیلی زیاد بنظر
میان...... 



یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد
امشب بیداری را پاس داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست
شب یلدا مبارک!




گفتم که به پیری رسم و توبه کنم
آنقدر جوان مرد و یکی پیر نشد


همه ى قراردادها را که روى کاغذ بى جان نمى نویسند ،
بعضى از عهدها را روى قلبها مینویسیم …
حواست به این عهدهاى غیرکاغذى باشد …
شکستن شان یک آدم را میشکند !
دختر کبریت فروش را یادت هست ؟
او کبریت را پشت به پشت روشن میکرد ، من اما سیگارم را …
من و او هر دو دنبال خاطره هاییم …
او از سردی هوا مرد اما من طولی نمیکشد … نگران نباش ؛ همه وجودم سردی هوای توست !
سیگار کشیدنم را
کلاسنامیدند ؛
نمی دانستند که من از کلاس زندگی مدتهاست اخراج شده ام !

یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند …
یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم …
یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام …
یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته …
کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه …
یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده !

وقتی به یکی زیادی تو زندگیت اهمیت بدی ، اهمیتتو تو زندگیش از دست میدی …
به همین راحتی …
بعضی آدمها باید مثل جعبه ی سیگار برچسب هشدار داشته باشن
تا
فراموش نکنی که دوست داشتنشون فقط برای تو ضرر داره …
دلت را خوش نکن به این “دوستت دارم”ها …
تمامشان تاریخ مصرف دارند …
به سلامتی زمان که وفاداری را ثابت میکنه نه زبان !
به سلامتیه اونی که وقتی فهمید اشکاش برای کسی ارزش نداره
، دردشو پشت لبخندش پنهون کرد !



آدم هاي كنارم مثل جمعه ميمانند !!!!! معلوم
نميكنند زوج هستند يا فرد !!!
پر از ابهامند...


دلم گرفته اي دوست!
هواي گريه با من
گر از قفس گريزم،
كجا روم، كجا من؟
نه بستهام به كس دل،
نه بسته دل به من كس
چو تخته پاره بر موج،
رها، رها، رها، من
ز من هر آنكه او دور،
چو دل به سينه نزديك
به من هر آنكه نزديك،
ازو جدا، جدا، من!
نه چشم دل به سويي،
نه باده در سبويي
كه تر كنم گلويي
به ياد آشنا، من
ز بودنم چه افزود؟
نبودنم چه كاهد؟
كه گويدم به پاسخ
كه زندهام چرا من؟
ستارهها نهفتم
در آسمان ابري -
دلم گرفته اي دوست!
هواي گريه با من...
